خدایا من دیگه واقعا دارم نمیتونم...هنوز نمیدونم هدفت از آفریدن من چی بوده...یه جوری دارم گند میزنم به زندگیم که خودم باورم نمیشه،اونقدری که نمیتونم قبول کنم هنوزم دوستم داشته باشی...همینقدر از خودم نا امیدم! اون تغییری که میخوام،هنوز اتفاق نیوفتاده...من انقدر تنبلم؟!وای واقعا حالم از خودم به هم میخوره...
جدیدا همه چی انگار بدتر شده... همیشه به قوی بودنم ایمان داشتم،که مثلا من میتونم،این که کاری نداره،صد درصد میتونم،اما الان برعکس شده،یا بهم ثابت شده ،یا حتی توی تصوراتمم دیگه قوی نیستم...
خودمو با بقیه مقایسه نمیکنم که هم سن و سالای من یا حتی کوچیک تر از من،هدفشونو مشخص کردن و برای یه چیز مشخص تلاش میکنن...
یه ریز هدفایی دارم،اما هدف اصلی مهم تره،اونی که از لحاظ شغلی و آینده بشه روش حساب کرد...
حتی با اینکه بابا گفته بهم کمک میکنه،حمایتم میکنه،پیدا کردن هدف با خودمه و صد البته که همیشه باهم دعوا داریم و اونم توی اذیت کردن کم نمیاره