جنگ؟!!!

جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۴، 23:7

اگه جنگ بشه سرباز ها خیلی گناه دارن :)))💔

person 𝓡𝓮𝔂𝓱𝓪𝓷𝓮𝓱
chat
•••

حس و حال این روزا

جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۴، 23:6

انگار یکی قلبمو گرفته توی دستش و داره فشار میده.

person 𝓡𝓮𝔂𝓱𝓪𝓷𝓮𝓱
chat
•••

🌸🤍

جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۴، 17:49

نمیدونم،ولی به نظرم گل خیلی خوبه :))

لطفا اگه خواستین خوشحالم کنین واسم گل‌ بگیرین😂✨🫴🏻

(تا الان چند بار بابام برام گل گرفته 🫠✨)

person 𝓡𝓮𝔂𝓱𝓪𝓷𝓮𝓱
chat
•••

همینطوری :)

چهارشنبه ۶ اسفند ۱۴۰۴، 17:27

دیشب بابا بزی رو برد :)))

دادنش به یکی از همکاراشون. خانوادشون حیوون دوست هستن و امیدوارم طرز فکرشون هم مثل من باشه. (به چشم غذا به بچم نگاه نکنن😭)

و خب،امیدوارم حالش خوب باشه :)))

مامان با اینکه خیلی از دستش حرص میخورد ولی از همون موقع که قرار شد بابا ببرتش،تا بعدش گریه میکرد :))) منم همینطور :)))

خواهر همکار بابام،نمیدونم از کجا،احتمالا بابام بهش گفته بوده،به بابام گفته برام یه پیشی میاره :)))

هر روز دارم از بابا راجبش میپرسم و بابا میگه بهشون سپردم دیگه :)

مامانم داره مخالفت میکنه امیدوارم بتونم راضیش کنم پیشی بیارم و نگهش دارم :)))

person 𝓡𝓮𝔂𝓱𝓪𝓷𝓮𝓱
chat
•••

❤️✨My candy 🍭🍬

شنبه ۲ اسفند ۱۴۰۴، 10:7

🍬Candy🍭

سوپرایز به سبک بابام 😂✨🫴🏻

پریروز با این سوپرایز قشنگ اومد خونه:)

بودنش پیشم موقتیه بابا گفت تا عید نگهش میداریم.....

از الان دلم براش تنگه😂💔

هرچند نگهداریش واقعا سخته توی خونه ی آپارتمانی واقعا سخته...

person 𝓡𝓮𝔂𝓱𝓪𝓷𝓮𝓱
chat
•••

منِ قدیم

جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴، 12:47

نمیدونم چجوری باید توضیح بدم.

ولی اینی که الان هستمو دوسش ندارم. دلم برای من قبلی تنگ شده...به هزاران دلیل...

person 𝓡𝓮𝔂𝓱𝓪𝓷𝓮𝓱
chat
•••

اخیرا

جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، 12:6

همه چیز خیلی رو مخم میره.بله بله صد البته که پی ام اس بی تاثیر نیست...اما این شرایط خوب رو بد نمیکنه،این بد رو بدتر میکنه.پس شرایط ربطی به این نداره...

رفتار مودی خانوادم و خودم اذیتم میکنه.

از اینکه معلم زبانم معلم زبان داداشمم بشه ناراحت میشم(معلم منه فقط😂😭🤡💔)

واسه ی مربی مهد کودک شدن،توی دوره ها حفظ سوره ها و حدیث و ....خیلی بود. یه عالمه شعر مزخرف که به نظرم بچه ها نیاز نیست یه عالمه شعر مختلف یاد بگیرن.اینه اموزش و پرورش؟چرا روی زبان انگلیسی بچه ها حساس نیستن؟ واقعا مشکل از منه یا واقعا اینا مشکل دارن؟! صد درصد که اینا مشکل دارن...اما فکر نکنم همه جا اینجوری باشه...کاری به اینستاگرام ندارم اما چندین مهد کودک رو دیدم که حتی یه پسر اونجا کار میکرد. نمیدونم تفاوتشون چیه با اینا که چیزای بیشتری یاد میدن،بازی های بیشتری انجام میدن،زبان های مختلف رو باهاشون کار میکنن و....درستش همینه نه این مزخرفاتی که الان اینجا دارم میبینم...همه چیز جای خودش رو داره اما یه سری چیزا واقعا مسخرست...

دلم میخواد زبانمو قوی کنم،به معلم زبان شدن هم فکر میکنم اما همه چی نیاز به تحقیق کردن داره،

این وسط فکر کردن به یه رشته ی دانشگاهی خوب هم ذهنمو درگیر کرده.

دیگه دارم نمیتونم

اینا فقط یه بخشی از درگیرای ذهنی منه... بجز فکر کردن به گذشته ای که نمیشه تغییرش داد...احساس دور شدن از خدا و فکر به اینکه چجوری خودمو به خدا نزدیک کنم...گناهایی که کردم بخشیده میشه؟!

خدایا همه چیزو به خودت میسپرم(دوستت دارم :) )

person 𝓡𝓮𝔂𝓱𝓪𝓷𝓮𝓱
chat
•••

✨🫴🏻

دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴، 16:53

دلایلی که نشون میده من با بقیه ی مربی های مهدکودک فرق میکنم:

۱:خوراکیامو با بچه ها به اشتراک میذارم(به هم دیگه از خوراکیای هم میدیم،سر شکل روی بسته ی خوراکی بحث میکنیم).

۲:از سرسره و بقیه ی اسباب بازی ها استفاده میکنم با اینکه تقریبا اندازم نیستن😂🫴🏻

۳:باهاشون خمیر بازی و گل بازی میکنم و شکل میسازم(فقط بهشون نمیگم چیکار کنن،خودمم انجام میدم).

۴:گاها باهم دعوا میکنیم😂✨

۵:باهم خیلی دوستیم.

۶:برعکس بقیه ی خاله ها،من به شیطنت تشویقشون میکنم و همراهیشون میکنم😂😔✨

اگه چیز دیگه ای یادم اومد حتما ویرایش میکنم مینویسم😂🌱🤍...

امیدوارم اگه جایی خواستم برم سرکار بعد از کارورزی،شرایطی نباشه که مجبور شم رفتارمو تغییر بدم؛چون من نمیتونم خشک و جدی باشم✨🙌🏻

person 𝓡𝓮𝔂𝓱𝓪𝓷𝓮𝓱
chat
•••